نوشته:  پرفسور ویلم فلور

ترجمه:استاد حسن زنگنه

اختصاصی :سایت فرهنگی وهنری نیم دری

بخش اول

 

 

 

پیشگفتار

به رغم این‌که در سال ۱۶۲۳ سر و کله هلند‌ها در خلیج فارس پیدا شد. با وجود این خیلی پیش از این تاریخ، علاقه و دل‌بستگی آن‌ها به این بخش از جهان، آغاز شده بود. با وجود این‌که هلندی‌ها پیش از این تاریخ در خلیج‌فارس حضور داشته‌اند، اما آن‌ها نه برای پیش‌برد منافع هلند که به عنوا بخشی از عملیات پرتغال به این آبراه امده بودند. شاهد صادق این مدعا “ژان وان لین شوتن” (۱۶۱۱ ـ ۱۵۶۳) است که مشهورترین و متنفذترین آن‌ها می‌باشد. با همه‌ی این‌ها، او در خدمت پرتغال بود و لزوماً راجع به سفرش چیزی ننوشت که بتواند به شکل بخشیدن به سیاست هلند کمک کند. شرک مسافرت او در سال ۱۵۸۹ به آسیا و به ویژه خلیج‌فارس در سرتاسر اروپا مؤثر و کارساز بود طوری که منافع کشورهای شمال ـ غرب اروپا ـ به تجارت مستقیم با آسیا و ایران برانگیخت.

وان لین شوتن هم از ثروت‌ها ـ که می‌توان به آن دست یافت ـ و هم از ضعف پرتغالی‌ها در آسیا ـ که می‌توان بر آن غالب گشت ـ به تفصیل یاد کرده بود و بدینوسیله اشتهای تجاری هلندی‌ها و انگلیسی‌ها شکسته شد. در سال ۱۶۰۲ شرکت هند شرقی هلند “VOC”، با ادغام ۶ شرکت کوچک، تأسیس گردید تا بتوان قدرت‌های مالی و سیاسی تأمین کرد و تلاش‌های تجاری هلند را برای رقابت با سایر کشورهای اروپایی برای کالاهای آسیایی، یکپارچه نمود. هدف اصلی شرکت تسلط بر جزار ادویه، واقع در جنوب شرق آسیا، بود. درست بعد از این‌که هلندی‌ها قاطعانه و محکم در آن‌جا استقرار یافتند کشورهای اروپایی هم دست به کار شدند تا شبکه بازرگانی‌شان را در سایر بخش‌های اروپا گسترش دهند. هلندی‌ها از وجود بازار منسجم و یکپارچه اقیانوس هند (جنوب آسیا) و ارتباط تنگاتنگ تجاری آن با آسیای غربی و جنوب شرق آسیا، کاملاً آگاه بودند. مفهوم آن شناخت این بود که گام منطقی بعدی‌شان، پیشروی به درون منطقه اقیانوس هند است. اما پیش از آن‌که شرکت هند شرقی هلند بتواند روابط تجاری‌اش را با خلیج‌فارس توسعه بخشد، نخست می‌بایست جای پای خود را در جنوب آسیا ـ که با رقابت بی‌امان پرتغالی‌ها و انگلیسی‌ها مواجه بود ـ مستحکم کند. بنابراین ایران و خلیج‌فارس برای سیاست‌گذاران هلندی هنوز قریب‌الوقوع نبود. با وجود ایین‌که “زین‌العابدین‌خان بگ” فرستاده‌ی شاه عباس اول به دربار اروپا (۱۶۰۹ ـ ۱۶۰۴) در سال ۱۶۰۸ برای درخواست کمک‌های فنی و نظامی از هلند دیدن کرده بود، مع‌الوصف هلندی‌ها هنوز آماده نبودند تا عملیات‌شان را در ایران آغاز کنند. به علاوه مدیران شرکت هند شرقی هلند “VOC” در سال ۱۶۰۸ اطلاعاتی به دست آورده بودند مبنی بر این‌که پادشاه هرمز علیه پرتغالی‌ها دست به شورش زده است. بنابراین آن‌ها یه دریاسالارهای خود در هند نوشتند: «اگر این موضوع حقیقت دارد شما باید تلاش کنید و اتحادی با این پادشاه به وجود آورید تا بتوانیم تحارت ایران را به دست آوریم. افزون بر این شما باید بکوشید، در صورت امکان، محموله‌ای از ابریشم خام ایران و نیز سایر کالاهایی‌که در این‌جا سودآور است، تهیه کنید.»(۱) این گزارش به روشنی نشان می‌دهد که هلندی‌ها به ابریشم ایرام علاقه‌مند بوده‌اند، زیرا در آن هنگام آمستردام مرکز عمده صنعت ابریشم اروپا بود. به رغم این‌که شرکت هند شرقی هلند (واک) هنوز تصمیم نگرفته بود روابط تجاری با ایران برقرار کند مع‌الوصف چند نفر طراح، از جمله “رابرت شرلیی” و رقیب‌های هلند، درصدد برآمده بودند تا در سال‌های بعد تجارت ابریشم را با ایران گسترش دهند. با وجود این، واک تصمیمی مبتنی بر تک‌محصولی اتخاذ نکرد بلکه بیشتر در این اندیشه بود که این محصول چگونه می‌تواند با شبکه تجاری درون آسیایی‌اش، سازگار باشد. ابریشم محصول چین که از سال ۱۶۰۹ از پاتانی (تایلند) خریداری می‌کرد کلاً برای تجارت با ژاپن نیاز بود. بنابراین واک به ابریشم ایران بسیار علاقه‌مند گردید زیرا این شرکت به ابریشم جهت بازار اروپا، نیاز داشت.(۲) گفتنی‌ست پرتغالی‌ها هنوز در منطقه اقیانوس هند بسیار قدرت‌مند بودند لذا واک، پیش از هر چیز می‌بایست، بنیه نظامی و مالی خود را، تقویت کند. توسعه تجارت با موخا، سیلان و سورات هنوز هم اهمیت‌اش بیشتر از ایران بود. واک به تدریج ایستگاه‌های تجاری‌اش را، با رقابت بی‌امان با انگلیسی‌ها و پرتغالی‌ها، در جنوب آسیا توسسعه داد و از آن پایگاه ایمن و مطمئن به غرب اقیانوس هند نقل مکان کرد. بنابراین زمانی‌که موقعیت واک در این بخش‌ها کاملاً مستحکم گردید توجه‌اش را به خلیج‌فارس معطوف نمود. هرمز هم از نظر تجاری و هم از نظر استراتژیکی رادع و مانعی بود که می‌بایست از آن به دقت مواظبت کرد، اگر دسترسی به ابریشم ایران در دستور کار قرار داشت. هلندی‌ها و انگلیسی‌ها به رغم رقابت بی‌امانی که در جاهای دیگر داشتند در سال ۱۶۰۲ تصمیم گرفتند تا به طور مشترک تجارت ابریشم را با ایران سامان دهند. هیچ‌یک از آن‌ها از نظر مالی و نظامی قدرت‌مند نبودند   که بتوانند به تنهایی این کار را انجام دهند. بنابراین ناوگانی مشترک می‌بایست با پرتغالی‌ها به پیکار بپردازد و اعتبار مورد نیاز برای تجارت ابریشم هم می‌بایست به طور مشترک تأمین گردد و این در حالی بود که اکثریت سهام به واک تعلق می‌گرفت. بدین منظور ناوگانی متشکل از ۶ فروند شناور در سپتامبر ۱۶۲۱، به فرماندهی “آدمیرال ددل” (dedel) باتاویا را ترک کرد تا با ناوگان انگلستان ـ جهت نبرد با پرتغالی‌ها ـ همکاری کند. افزون بر این، به آدمیرال دستور داده شده بود تا امکانات تجارت را در مالابار، سورات، ایران و موخا مورد کاوش قرار داده و آن‌را توسعه بخشد. چون آدمیرال ددل برای خرید ابریشسم ایران سرمایه کافی در اختیار نداشت لذا به او دستور داده شد تا نمونه‌هایی از آن را خریداری کند. ناوگان تحت امر آدمیرال ددل با تخیر زیاد وارد منطقه گردید و نتوانست به ناوگان انگلستان ـ که در عملیاتی مشترک با قوای زمینی ایران قلعه و شهر هرمز را در ماه مه ۱۶۲۲ به اشغال درآورده بود ـ ملحق گردد. سقوط هرمز به مفهوم پایان قدرت پرتغالی‌ها در خلیج فارس بود. در همان زمان که آدمیرال ددل باتاویا را ترک گفت، فرماندار کل به یکی از تجار مرسوم به “هیوبرت ویسنیشن” دستور داده بود تا از کور و ماندل، ازطریق خشکی، به سورات مسافرت کرده و باب تجارت را با ایران بگشاید. او در ژانویه ۱۶۲۳ با کشتی “دوهوسدن” رهسپار موخا گردید و از آن‌جا عازم بندرعباس شد و در بیستم ژوئن ۱۶۲۳، وارد این بندر گردید.(۳)